18.3.12

دور ریختنی ها


کاملا اتفاقی من یک عالمه وقت آزاد داشتم و قرار شد خانه را عوض کنیم و فرش ها احتیاج به شستن داشت.
اول از لباس ها شروع کردم و نیمی از لباس هایم را دور ریختم و بعد هم سراغ کتاب ها رفتم و مقداری از کتابهای قدیمی ام را گذاشته ام کنار تا به جایی اهدا کنم- دوره کامل کتابهای تخصصی حسابداری.
بعد رفتم سراغ آشپزخانه و ظرف هایی را که دوست نداشتم کنار گذاشتم.
وسایلی که نمی خواستم و دوست نداشتم را دور ریخته ام.

گاهی وقت ها آدم ها احتیاج به دور ریختن آدم هایی داریم که بدرد نمی خورند،احساس منفی منتشر می کنند. مثل کنه به آدم می چسپند و سو استفاده می کنند. اعتراف می کنم هیچ وقت در دور ریخن این آدم ها لحظه ای درنگ نکرده ام!



No comments: