22.1.12

این مرد!

حسودیم می شود به مرد. این روزها همه اش در حال دویدن است. امروز ناهارش را در یک میتینگ خورد و صبحش را جایی بود وعصرش جای دیگری و شبش هم حتما با دوستان جانی که کار دارند برایش!
هیچ وقت نمی گوید : خسته ام! یا وقت ندارم!
می گوید: دوست ندارم این کار را انجام بدهم...حوصله ندارم.
بعد می خوابد وتلفنها را جواب نمی دهد. هر وقت هم عشقش بکشد همه را  از اتاقش می اندازد بیرون - حتی شده بهترین دوستانش را با لگد!
بعد تلفن های جواب داده نشده و ایمیل های روی هوا. بلد است چطوری دل همه را بدست بیاود- حتی دل مادر زن سخت گیرش را!

حسودیم می شود ولجم می گیرد. اما دوست نازنینی ست. نمی شود دوستش نداشت!


1 comment:

. said...

بسیار خوب می نویسید.