16.1.12

لامصب! آخه من کودکی و نوجوانی ام را اونجا زندگی کردم!


دیشب بچه ها می خواستند بیایند خانه ما گلدن گلاب ببینند. اعصابش را نداشتم که پنج صبح داد و بیداد و هورا بشنوم. دست خودشان که نیست رعایت می کنند اما نمی شود گلدن گلاب دید و حرف نزد. گفتم بیایید. آخر شب زنگ زدند که نشد، نمی اییم.
طرف های پنج صبح بیدار شدم و چشم هام یک طورهایی بیدار شدند که انگار سه ساعت است که بیدارند. تا وقتی از رختخواب بیایم بیرون در برابر روشن کردن تلوزیون مقاومت کردم.
اولین کاری که کردم وقت رسیدن به آفیس چک کردن نتایج گلدن گلاب بود. اصغرفرهادی جایزه را برد با جدایی نادر از سیمینش. بعد فکر کردم به تربیت مدرس و این که او هم رشته ای من در همان دانشگاه بوده و همان استادها بهش درس دادند و لابد همان حراستی ها هم بوده اند.

بعد هی یادم می امد که قرار است ایران را دوست نداشته باشم و بدم بیاید از ایرانی ها...
ولی خوشحالم که اصغر فرهادی گلدن گلاب را برد. همانطوری که روح ا.. سهمیه المپیک را گرفته...

2 comments:

Anonymous said...

شاید به ایرانی بودنش ربطی نداشته باشد. او هم یک کارگردان خوب مثل کارگردانهای دیگر دنیاست (حقش را گرفته) شاید اگر خامنه ای به اندازه حقش میگرفت کسی ناراحت نبود.

مینا said...

من که با شنیدن این خبر اشک شوق ریختم... می شود آیا روزی شما هم... ؟؟؟