9.1.12

رقصنده با گرگ ها

یک جاهایی... یک وقت هایی... خداوند؟ تقدیر؟ سرنوشت؟تصادف؟ هستی؟
کسی که تو نمی شناسی اش. اسلحه اش را می گذارد روی شقیقه انتخابت. حقی نداری... راهی برای گریز نیست..
باید تسلیم شوی...

الف: می جنگی وشکست می خوری
ب: با آه و ناله تسلیم می شوی
ج: می پذیری

به گذشته که فکر می کنم این است که باید مثل شخصیت رقصنده با گرگ ها تسلیم شد. بعد زندگی...تصادف؟ خداوند؟ بهترین را می گذارد پیش پایت!

No comments: