7.1.12

2012

سال 2011 تمام شد. با تمام پایین و بالا شدن هاش. برای من شلوغی و درد سر و کار و کار وکار شروع شد و با آرامش یک سفر تمام شد.
سال 2012 قرار است که سال آرامی باشد. اما شروعش با یک سونامی کوچک شروع شد که خوشبختانه به خیر گذشت. این روزها حسرت روزهای پر التهاب و پرکار را می خورم. روزهایی که فرصتی برای فکر کردن نداشتم و همه چیز در حاشیه قرار داشت و آن چیزی که دوسال بیشتر پیش شروع به ساختنش کردم درختی شده است که می توانم امیدوار باشم به حیاتش ادامه خواهد داد.
از آن بهتر آدم های نازنینی که در این راه کمک کردند و سهم گرفتند در ساختنش و بهترین دوستان من شدند و چقدر به من آموختند!
حالا در آستانه ایستاده ام. باید تصمیم بگیرم که به این آرامش ادامه بدهم یا بدنبال پرش های بلند دیگری باشم؟؟؟

2 comments:

amasangari said...

به دنبال پرش های بلند دیگری باش
:دی
رو منم حساب کن کمکی بود در خدمتم

Masuma Ibrahimi said...

هر کسی به تیم خانه فرهنگ پیوست، در دام افتاد. تو هم همینطور! دی :