27.11.11

ما از زندگی می ترسیم!

زن های سرزمین من از سوسک نمی ترسند.
زن های سرزمین من نگران چین و چروک های پیری و از دست رفتن زیبایی شان نیستند.
زن های سرزمین من از آواز خواندن می ترسند. از رقصیدن ، از قدم زدن در خیابان!
زن های سرزمین من از لبخند زدن می ترسند و از نشستن در صندلی جلو موتر...
زن های سرزمین من از خیابان، از پارک، از سینما می ترسند.
زن های سرزمین من از "زن بودن" از "زندگی" می ترسند.

پ ن: هر روز در صندلی جلو موتر با همسرم به محل کارم می آیم و هر روز هزاران چشم به من یاددآوری می کنند که نشستن من در کنار همسرم در صندلی جلو موتر کار ناهنجاریست!

1 comment:

Anonymous said...

برای تغییر باید از یه جایی شروع کرد.