14.9.11

مساله زمان مطرح است

پدر بزرگ من نزدیک صد سال از خدا عمر گرفته است و تمام شبانه روزش را در اتاقش و حیاط و ماکسیمم تا سر کوچه و مسجد محل می گذراند.
نه اهل عروسی و عزاست و نه مهمانی. فقط اگر دعوتش کنند می رود و خوشحال هم می شود.
پیرمرد مدت هاست که بین دعواهای مرگ و زندگی نوه ها و بچه هایش یک لبخند معنی دار می زند و این تمام اظهار نظرش هست. حالا اگر ازش سوال کنی: حاجی( ما اینطوری صدایش می زنیم) خب نظرت چیه؟ راحت می گوید: والله نمی فامم!! آن هم در موردهایی که ماها حاضر هستیم یخن طرف مقابل را پاره کنیم که نظر من درست است.
مثلا وقتی عمه مریم سر زا رفت، پیرمرد فقط چند روزی در خودش رفت و در مقابل گریه و زاری بقیه انها را دعوت به ضبر کرد!
مدت ها من فکری بودم که چرااااا؟ و پیش خودم فکر می کردم: عمرا که من اینطوری پیر بشوم و همه چیز زندگی خلاصه شود به یک اتاق و قران و مفاتیح و...
من می خواستم دنیا را جای بهتری برای همه بسازم و تا دم مرگ دست نکشم.
امروز فکر می کنم فقط مساله زمان مطرح است. هستند کسانی و جنبه هایی از زندگی که تا دیروز حاضر به جان فشانی برایشان بودم و امروز مسخره ترین کار و بیهوده ترین ایده ال ها هستند.
این روزها به پیرمرد و اتاقش و کتابی که به آن معتقد است و هر روز به نیت یکی از نوه ها آن را باز می کند و می خواند حسودیم می شود. به انتظار آرامش برای رفتن از بین ما... به این که او زودتر از ما و در آرامش می رود... دوست ندارم در انتحاری و تصادف موتر وزلزله و ... کشته شوم!


پ ن: اینتر نیوز یک برنامه چند روزه گرفته برای وبلاگ نویس های افغانی و هندی و پاکستانی ،که در مورد امنیت و صلح در منطقه با هم حرف بزنند. من را هم اول دعوت کردند و بعد هم حذف کردند که وبلاگت ربطی به صلح و امنیت و این حرف ها ندارد. شاکی شدم از دستشان گفتم بیایم درد دل کنم! کسی زورش می رسد حال این یارو را بگیرد که من را حذف کرده یا نه؟؟؟ولی الان فکر می کنم می بینم حق داشته، الان همه ملت در مورد انتحاری های دیروز نوشته اند و من از بابا بزرگم. خب برای من بابا بزرگم از طالبان مهم تر است!

3 comments:

پویش said...

و شاید همین تاثیر روانی اش باشد که برای اولین بار طولانی ترین نوشته تان را در سوما خواندم. دی:

Anonymous said...

پیرمرد ارامشی دارد که من و شما عمرا بتوانیم بدستش آوریم.
البته ایراد از خود ماها به عنوان فرد نیست بلکه نسل آنان اینگونه و نسل ما این گونه ایم.
خدای حفظش کند.

علی کریمی-دوشنبه ها said...

سلام معصومه،
چقدر وبلاگ خوب داری. لذت بردم از نوشته هایت و عکسهایت.
برایت در فیسبوک یک پیام می گذارم لطفا بخوان.
ع. کریمی