10.9.11

آن یاران قدیمی

مدت ها می گذشت از ندیدنشان. به فاکتورهای خودم به من بدی کرده بودند و فرصتی برای دیدن و حل اختلافات نبود- شاید هیچ وقت دیگر هم نباشد.
آنها را به تاریک ترین زوایای ذهنم رانده بودم و به پایینترین طبقات دوزخ انداخته بودمشان تا در آتش نفرت من بسوزند.
دوباره و اتفاقی دیدمشان و به شرط ادب حرف زدم. خوشحال و خندان بودند و زندگی بهشت واری داشتند!!!
وقتی از کسی متنفر می شویم- به هر دلیلی- پیش از آنکه آنها را به دشت سوزان نفرتمان تبعید کنیم، ناخودآگاه خودمان سری به انجا می زنیم که از وجودشان مطمین شویم. هر روز... هر ماه... ماییم که خود را به انجا تبعید کرده ایم نه آنها!

2 comments:

hamid said...

excellent point.
i am just back from heaven to hell; Kabul

Masuma Ibrahimi said...

@ hamidT welcome back. hope see u soon!