25.8.11

راضیه خانم ما برگشت!

نوجوان که بودم مادر نگرانم بود. نگران این که خانه داری بلد نیستم و بدتر از آن اهمیتی هم به یاد گرفتنش نمی دهم. من هم که به قول او زبانم یک متر دراز بود و همیشه جوابش را می دادم که احتیاجی ندارم که یاد بگیرم.
حالا هم شانس اوردم که شوهری نصیبم شده که اصراری به خانه دار بودن من ندارد. آشپزی ام بد نیست اما خانه داریم بدرد عمه ام می خورد!
مدتی بود که من و نیما یکی در میان کارهای خانه را انجام می دادیم، چرا که نتوانستیم شخص مناسبی را پیدا کنیم.
چند شب پیش دوباره زنگ زدم به راضیه خانم که دو سه سالی برایمان کار کرده بود. پشت تلفن بغض کرد ...
از امروز دوباره به آشپزخانه من رونق برگشته !!!


پ ن: یک هفته پیش با یکی از بهترین گروه هایی که تا حالا سفر رفته ام به بامیان رفتیم. در طول یک هفته مسافرت جادویی ما هشت پلیس را در میدان وردک- مسیری که از آن عبور کرده بودیم- طالبان سر بریدند و سی و چهار نفر را هم در پروان کشتند و به مرکز فرهنگی بریتانیا در کابل حمله کردند. وحشت بخشی از زندگی روزمره مان شده و انگار خوش خیالی ما و گروهمان غیر عادیست!!!

1 comment:

حسین.پیمان said...

سلام خانم مدیر وبلاک سوما و اگر اشتبا نکنم خانم معصومه سلامت باشید.
شما که در بامیان آمده بودید من خبر نداشتم زیرا من همیشه وبلاک شمارا مطالیعه میکنم و آروزو دارم که از نزدیک یک خانم شجاع هزاره را ملاقات کنم امید وارم که در آهینده اگر گزر شما به بامیان شد مارا در جریان بگزارید.
برادر شما حسین. پیمان
وبلاک و نمبر تلفن.0799216079,0777216079
http://www.paimanshebari.blogspot.com
باتشکر.