31.7.11

در راستای پست قبلی امید نوشته که دلش برای نوشته های سه چهار سال پیش تنگ شده.
امید عزیز
من هم دلم برای آن دختر ساده دل آن روزها تنگ شده که از هر واقعه کوچکی چشم هایش گرد می شد! الان دور دیگری از زندگیست ... الان زن سی ساله ای حرف می زند و می نویسد که دلش حسابی از زندگی و آدم هایش پر است و امیدش را هم کم کم از دست می دهد برای رستگاری!!!

1 comment:

امید said...

رستگاری سن و سال نمی خواهد خانم ابراهیمی. خیلی ها مثل داستایوفسکی در جوانی، خیلی ها مثل همینگوی سر پیری و خیلی ها هم مثل کافکا بعد از مرگ شناخته می شوند. مهم همان رستگار شدن است و بس...
فکر می کنم فلسفه ما برای زندگی یک چیز، و آن رستگاری است.