5.7.11

مرسی که هستی

بیشتر از ان که تو خبر داشته باشی که چقدر دلت برای من تنگ شده و این را برای آدم سختی مثل من بر زبان بیاوری. دیشب بین بحث داغی که راه افتاده بود ومن حرف های تلنبار شده شش ماه گذشته را که مثل سنگ شده بود روی دل من، با صدای بلند برای تو گفتم و تو شنیدی.
فهمیدم که من بدون انکه بدانم به تو احتیاج داشتم و دلم بیشتر از تو تنگ شده بود.
تصور یکماه اینده از بودن با هم آنقدر خوب است که توی دلم داد می زنم: زندگی ی ی ...بهتر از این نمیشه... زندگی ی ی ی... روز دیدار اومده...


پ ن: من هم می دانم که اصلا مهم نیست که در کجای دنیا متولد شده باشی و داغ چه ملیتی بر پیشانی ات خورده باشد. مهم نیست که در دوران طاعون زاده شده باشی و یا رنسانس را تجربه کرده باشی... مهم این است که "انسان" باشی!
اما واقعا مهم است که آدم هایی را در زندگیت داشته باشی که بدون قید وشرظ دوستت داشته باشند و من آن آدم ها را دارم. بقیه اش چندان مهم نیست.

1 comment:

پویش said...

"انسان بودن" همین خیلی مهم است.زیبا بود.