12.6.11

شکل خودمان زندگی کنیم!

احتمالا از قبل تر از زمانی شروع شد که آن خانم بیست سال امریکا زندگی کرده با آن لهجه دری اش بتوپد به من که: چرا ایرانی گپ می زنی؟
یا عبدا... نازنین دلش را بگیرد از حرف زدن من پشت تلفن با نیما یا رزا که: قربانت، مواظب خودت باش!
به هر حال دری نوشتن و دری گپ زدن من همیشه لنگ بوده و هست وطبیعتا فاکتور های زندگی کابلی را هم بلد نیستم. منظورم شوخی هاشان و تفریحاتشان و...
آن شب که برات و پیمان و حسین آمدند و من بعد از مدت ها با دو تا ایرانی کل کل حسابی کردم و آخر وقت هم همه خوش و خندان داشتند خداحافظی می کردند، برات تشکر کرد که : تشکر ، مه که گپشان را نمی فامم!
و لهنش ترجمه اش این بود که: دمت گرم که از پس تکه های این ها برمی آیی!
بحث لهجه صرفا نیست، استایل زندگی این ها فرق می کند، به خاطر همین است که من نمی توانم وبلاگ های افغان ها را خیلی بفهمم و از شوخی های کلامی شان سر در نمی آورم...
مدت ها بود به این فکر می کردم که بسازم چیزی را حداقل برای خودم با هویت همین شهر اما نمی شود. شاید برای بچه های ما بشود چیزی از هویت شهری این ویرانه گفت، یعنی امیدوارم!

No comments: