29.6.11

حمله به هتل اینتر کانتیننتال


مهمانهایم تازه رفته اند و من دراز کشیده ام و به ظرف های کوت شده در آشپزخانه فکر می کنم.


برای نیما مسیج می اید. می گوید: زمان است و می پرسد که طرف های ما درگیری هست.


همه جا آرام به نظر می رسد.


چند دقیقه بعد،از خواب می پرم. صدای بی وقفه شلیک گلوله به گوش می رسد. ترسیده ام و خسته ام.


هر از چند گاهی با صدای شلیک و کابوس از خواب می پرم. چند بار از اتاق خواب به پذیرایی جا بجا می شوم.نیما تا صبح نمی خوابد.


صبح اولین کاری که می کنم این است که رادیوی بی بی سی را می گیرم و تیتر خبر این است: طالبان به هتل اینتر کانتیننتال حمله کرده اند و سه بمب منفجر شده است!


سوال ها در ذهنم شکل می گیرند.پس گاردهای مسلح چه می کرده اند؟ چرا درگیری پنج ساعت طول کشیده؟ چطور انها با مسلسل وبمب و خمپاره در شهری که هر صد مترش ایست بازرسی ست جابه جا شده اند؟ خانه معاون رییس جمهمر در همان نزدیکی ست و همه کشته شدگان افغان بوده اند و خارجی کشته نشده پس همه چیز خوب است(لحن خبرهای بی بی سی این را می گوید وسخن گوهای دولت)


خیابان ها خلوت است و پل سرخ مثل روزهای تعطیل بدون ترافیک است!


دختری توی کارته سه پنجابی بنفش پوشیده و چتری به همان رنگ بدست گرفته، پسری پشت بار سبزی جات نشسته و با خیال راحت زردک می جود.


لطیف خان پیچک ها را در حویلی ما مرتب می کند وهاشم شاخه های بوته رز را کوتاه می کند.


اول صبح توی حویلی چای می نوشیم و گپ می زنیم.


دورتر از ما ده ها خانواده به سوگ عزیزانشان نشسته اند!!!

1 comment:

سیدعصمت الله جاغوری said...

سلام هم وطن وبلاگ قشنگ داری به من هم سربزن