22.6.11

از ان آدم های اهل تماشا کردن نیستم. از آن آدم هایی که کافی است در یک مراسم صد نفره باشند و رنگ جوراب همه را هم دربیاورند.

از آدم های اهل نگاه کردن هم حتی نیستم. آدم هایی که بدون تماشا کردن و خیره شدن به آدم ها نگاهی سرسری به همه می اندازند و به آشنا وغریبه لبخند می زنند و دوست پیدا می کنند.

من در جمع های شلوغ خیلی کم با آدم هایی که غریبه هستند حرف می زنم و یا حتی نگاهشان می کنم، گاهی از آشناها هم می گذرم- بدون هیچ منظوری.

خیلی شده که درروی سرک از کنار آشناها گذشته و ندیدمشان و بعدها دلخوری واین که خودت را می گیری و این حرف ها...

در مهمانی ها هم زیاد پیش امده که آمده ام و رفته ام و یا نشناخته ام و یا ضرورتی برای سر صحبت باز کردن ندیده ام.

می دانم این یک عیب است، چون باعث می شود ادم دیگری به نظر برسم که نیستم!!!

No comments: