20.6.11

نه خیلی نزدیک... نه خیلی دور

از خودش می گوید ودردی که زندگیش را مختل کرده، از خودش می گوید وبی کسی اش، از خودش و آدم های دور وبرش...
آمده بود که من بگویم از زندگی مختل شده این روزهام، از عزیزانم ...
سکوت می کنم و گوش می کنم و دلداری می دهم...
می گوید: خوب شد تو هم اضافه شدی به جمع ادم هایی که می توانم براشان درد دل کنم...
سکوت می کنم...
می گوید: یادم رفت تو قراربود چیزی بگویی...
می گویم: نمی شود...می شود با آدمهایی حرف زد که نه خیلی بهت نزدیک باشند ونه خیلی ازت دور... من ندارم از این آدم ها... آدم های من دو دسته اند ،یا نزدیک یا دور...
می گوید: باید از این آدم های دور انتخاب کنی و حرف بزنی براشان...
سکوت می کنم و سرم را تکان می دهم.
...

No comments: