13.6.11

شخصیت های داستانی

گیرم که توی داستان باشند ولی خوب انها هم ادمند.
آدم های توی قصه ها را می گوینم که یعضی شان سالهاست منتظر من هستند ودیشب به شخصیت زن و مرد جدیدی که وارد شده بودند نگاه کردند و بعد هر کدام سرگرم کار خودشان شدند.
دو شخصیت جدید، اول سر پا ایستادند وبعد که دیدند دارند خسته می شوند همان جاها روی نیمکتی به صورت موقتی نشستند که: ماها قرار است به زودی از این مکان موقتی برویم و مثل شماها سرکار نیستیم!
بقیه همه یک نگاه عاقل اندر سفیه به آن دوتا کرده اند که : بنشینید تا زیر پایتان علف سبزشود.
بعد آن خانم جوان نوزاد به بغل در حال شیر دادن به بچه اش با حسرت به این زن و شوهر جوان خوشبخت نگاه کرد و توی دلش گفت:الااقل خوش بحال شما دونفر که قرار است عاشقانه زیر پایتان علف سبز بشود!!!!

No comments: