9.6.11

دوباره می سازمت...

کتاب خواندم و فرندز دیدم و خرید رفتم و مریض شدم و برگشتم به کار.
با نیروی بیشتر وقوی تراز ماه های فرسایش دهنده گذشته!

بیرون از همه ماها دنیا با سرعت سرسام آوری رو به خرابی می نهد و "ساختن" رویای کودکانه ای می نماید. ما همچنان به این رویا وفاداریم!

2 comments:

Anonymous said...

سلام لطفا به ماهم سري بزنيد منتظر حضور سبزتان هستم
http://rezaliune.blogfa.com/

اعضای گروه طوفان said...

باعرض سلام وتقدیم احترامات
نظر به نشانه ها و علایم موجود دروبلاگ شما،احتمالا نه بلکه حتما خواهرفضه ابراهیمی هستید.گرچه اگرنشانه هاهم نبود از طرزتفکرمشابه شما میتوانستیم حدس بزنیم که با ایشان نسبتی دارید.خوب به هرحال
از ورس نوشته اید از خاکل سلحشوران ودلیران ، ازخاک مقدس که یادآورسالها جهاد ومقاومت هزاره بود ومهمترین سنگرهزاره جات محسوب می گردید.زادگاه پدرشهید حضرت عبدالعلی مزاری و نیزرهبربزرگ ورس سید علی بهشتی
ولی افسوس امروز فرزندان نسل دوم وسوم که اکثراً قشر مهاجر را تشکیل می دهند.تمام ارزش ها ومعنویات موجود درورث عزیزرا به فراموشی سپرده اند ونتوانسته اند وارثین شایسته ای برای پدران خود باشند.در وجب وجب خاک ورث خون شهیدی ریخته شده است که ما امروز موظف به پاسداری از حرمت این خونها هستیم.ولی دریغ که امثال شمایی هستند که هرگز نخواهند توانست ورثی بودن را درک و هضم نمایند. وتنها وارث نام ورس هستند.
شما حتی خصیصه انقلابی بودن که نشانه ذاتی یک ورثی اصیل می باشد را ندارید.گرچه شاید گناهی هم نداشته باشید زیرا سالیان دراز از منطقه دور بوده اید. وبه خاک کشور دشمن ایران فاشیست پناه برده بودید
با این حال به امید موفقیت شما و خانواده محترمتان