18.5.11

حرف بزن!

بازی اینطوری شروع می شه. یک نفر کارت ها رو بر می زنه و چهار نفر دیگه هر کدوم یک کارت انتخاب می کنن. ع بر می زنه و من می شم:دل!
بعد یکی یکی هر کسی چیزی می گه: کسی که امسال پولدار می شه؟
کارت پیک رو می شه،یعنی میم اول از همه پولدارتر می شه.
بعد من می گم :باحال ترین ادم این جمع!
دل رو میشه، یعنی من!
اونقدر می خندیم که اشک از چشمام سرازیر می شه. من هم باحالترینم هم بی خودترین!

من کارت ها رو بر می زنم و بازی جدیدی اختراع می کنم. کارت اول مورد پرسش کارت دوم قرار می گیره و دارنده کارت دوم هر سوالی که بپرسه، دارنده کارت اول باید راست بگه.
اسم دوست دخترها رو می شه... هرکسی چند بار عاشق شده... چند بار نارو زده... چند بار برای عشق گریه کرده.
بعد آخرای باز هر کسی یک سوال می پرسه و بقیه جواب می دن.
من می پرسم: غم انگیزترین واقعه ای که در زندگی تون اتفاق افتاده و زندگی شما رو عوض کرده؟
...همه می گن از تجربه های نزدیک به مرگ تا آدم هایی که با ورودشون زندگی اونها رو تغییر دادن.
بعد امیدوارم همه یادشون بره که من این سوال رو مطرح کردم.
همه یادشون هست... من من می کنم که بی خیال بشن... مکث... سکوت...
بعد تا دو جمله رو بگم نفسم بالا نمی آد!
میم دوم می گه : می تونم بفهمم... سخته... می گه: که باید بتونم راجع بهش حرف بزنم... برام خوبه...

1 comment:

Anonymous said...

معصومه جان

چند وقتی هست که تلخ می نویسی حدسش مشکل نیست که حتما مشکلی برایت پیش آمده امیدوارم آنقدر بزرگ نباشد که نتوان حل کرد

مواظب خودت باش