25.4.11

بچه های نازنین


تهران که بودم هر از چند گاهی یاد گلدان توی اتاقم می افتادم و نگرانش می شدم। کسی یادش هست که کنار پنجره یک گلدان کوچک هست که من آن را به صورت دو ساقه نحیف و کوچک از خانه ف آوردم و گذاشتم توی آب تا ریشه داد و بعد هم انتقالش دادم توی گلدان।به خودم می گفتم: به پریا گفتم که حواسش به گلدان باشد یا نه؟


روزی که برگشتم دیدم یاسین رفته و یک عالمه گلدان خریده। دو تا کاکتوسش که از همه دوست داشتنی تر بود। بعد بین گلدان های قدیمی هر چه گشتم خبری نبود از گلدان من। گفتم حتما آنقدر بی توجهی شده که خشک شده و تمام।


یک روز اتفاقی از یاسین سراغ گلدان را گرفتم। گفت همان گلدان بزرگه هست که توی ایوان گلهای سفید داده است। گلدانش را عوض کردیم...




No comments: