16.2.11

به بهانه "اطلاعیه" یا این یک نقد نیست!

بیشتر وقت ها دلم می گرفت از نوشته هایی که در وب منتشر می شدند و از سطح فراتر نمی رفتند.(ممکن است نوشته های خودم هم برای خواننده ها از همان دست باشند.) دلم تنگ می شد و می شود برای رمان های بلند و بوی کاغذ که جایی در وب ندارد.
نیما می گفت خوب کتاب را به صورت پی دی اف و آنلاین بخوان!
می گفتم: باشد.
اما کتاب دست گرفتن و ورق زدن و دمر گذاشتن - که عادت من است- و دوباره برگشتن و خواندن چیز دیگری ست.
بعدتر عادت کردم به دوستان ندیده خیالی که گهگاه صورت واقعیت می گرفتند.
این اواخر هم ناامید شده بودم از وبلاگ هایی که در افغانستان و خارج از آن توسط بلاگرهای افغان نوشته می شوند که یا سیاست زده هستند- به شکل بد و زننده- و یا از سطح فراتر نمی روند و یا مدیوم بلاگ را نمی شناسند و یک مقاله ده صفحه ای را کپی می کنند در بلاگشان.
بگذریم، از یک طرف از دست رفتن عمق در نوشته های اینترنتی و از طرف دیگر پایین بودن سطح بلاگ های افغانی در عموم.
اما این اواخر وبلاگ های خوبی دیده ام. اکثرا از جوان ترها و امروز فکر می کنم بلاگ نوشتن درست مثل سرودن هایکو می ماند. کوتاه ومختصر اما جهانی پشت آن است که جز با نوشتن و نوشتن و کامنت گرفتن شکل نخواهد گرفت و این برای جهان تماما آن لاین امروزکه فرصتی برای خواندن رمان های چند صد صفحه ای نمی دهد،مدیوم مناسبی هست!
امروز هم این وبلاگ را کشف کردم و لذت بردم.

3 comments:

zolma said...

با سلام
خواندم و لذت بردم
شما هم با احترام دعوتید به مرگ نمایشی زنی در

مهرگان said...

ما را این کشف ات خیلی خوش آمد!
حالا ما می خوانیمت و لذت اش را برده به اطلاع ات می رسانیم.
سرت سبز و دلت شاد باد.

کاکه تیغون said...

کشف خوبی بود.
دیر کشف کردن بهتر است از کشف نکردن.