5.8.08

اولین بار پیرمرد من را کشف کرد.مصاحبه برای دانشکده صدا وسیما بود ومن هم که یکی از دوستانم درکارگاه داستان نویسی خبرم کرده بود ازآن سر دنیا پا شدم ورفتم دانشکده صدا وسیما!!!
جلوی در نگهم داشتند وبه حجابم ایراد گرفتند وآخر سر هم با تذکر به داخل راهم دادند.
پیرمرد من را بین بچه ها دیده بود وپرسیده بود که کی هستم.
بعد ازآن روز-که هیچ کاری انجام نشد- پیرمرد را گهگاهی می دیدم .از روی ظاهرم لابد فکر کرده بود بابا آدم پولداری هست ومی شود برای ورود دخترش به دانشگاه ازش پول گرفت.نمی دانست که دارم تمام هزینه تحصیلم را خودم با کار کردن می دهم.
یک بار هم گفت اگر قول بدهم که حجابم را حفظ کنم وبا استادها در نیافتم کاری می کند که سر از دانشکده صدا وسیما در بیاورم وفیلم سازی بخوانم.قبول نکردم!!!
چند دانشگاه ورشته را پیشنهاد کرد قبول نکردم. فقط می خواستم فیلم سازی بخوانم. دانشجوی حسابداری بودم!!
دوست وهمکارم از این فرصت استفاده کرد وپیرمرد را خام کرد-پیرمرد فکر می کرد که پدر دوستم یک تاجر پولدار است- اما پدرش حتی با تحصیل او مخالف بود. این بود که ف سر از دانشگاه تبریز دراورد ومهندسی عمران- سازه خواند. هیچ وقت هم به پیرمرد پول نداد- نداشت که بدهد!!!
چند باری هم خانه مان آمد ویک بار هم من و رزا خانه شان رفتیم!!!
پیرمرد آدم های زیادی را به دانشگاه فرستاد،با پول یا بدون پول!!! رابطه هایی با ایران داشت.
امروز داشتم فکر می کردم چند نفر واقعا واز ته دلشان از کشته شدن پیرمرد متاسف هستند؟؟؟؟

خبر را اینجا خواندم!!!

3 comments:

دیروزی said...

سلام همشهری، خوبی؟
نمی دانم چرا برای این نوشته ات نظر میدم، شاید از روی عادت. چون چیزی که باید از نوشته ات نگرفتم، جز اینکه فکر کنم داستان زندگی خودت بوده و رشته حسابنداری خواندی.
یک چیز دیگه، فکر کنم که "رزا" یک اسم باشد و کمی تا قسمتی اشتباه شده، شاید منظور تان "رضا" بوده.
راستی یه چیز دیگه، به سوالم جواب ندادی؟ از کجای ورسی؟
تا حالا رفتی؟

Anonymous said...

D:
on roza he majid jan na reza

Anonymous said...

واقعا بیچاره مرده؟؟؟


حقش بود!!!