27.7.08

آقای نورانی ما یا،
رفتن یا ماندن، مساله این نیست!!!

دوست نازنینی مدعی این شده است که من دارم تبلیغ می کنم برای رفتن ودل خودم هم لک زده برای رفتن!!!
واقعیت اصلا به این مربوط نمی شود که –من- چه کسی هستم وچه احساسی دارم. واقعیت ها بیرون از من وتو جریان دارد. واقعیت با رفتن ویا ماندن من تغییر نمی کند و واقیت این است که بیشتر مردمی که در افغانستان زندگی می کنند دوست دارند که جای دیگری باشند، بسیاری شان نمی توانند وبسیاری دیگر در پی آنند که بروند!
قصد من مطرح کردن این موضوع است ،سوال من این است: چه باید کرد است؟
اگر به نظر تو من این مساله را مطرح نکنم،رفتن متوقف می شود؟ نه!!!!
برای من ماندن ویا رفتن یک تصمیم فردی است. من به کسی نمی گویم بمان یا برو-حتی اگر بخواهم هم نمی توانم.
اما نمی توانم با این فرار کردن!!! کنار بیایم. کسانی که به سفر اداری می روند. کسانی که برای بورس می روند وپناهنده می شوند. در واقع یک دهن کجی می کنند به همه چیز!!!
حالا،اگر به دین اسلام هم معتقد باشیم ،خود پیامبر هم هجرت کرد - برای این که جانش محفوظ باشد- وگفت دانش را بیابید حتی اگر در چین باشد!!!
پس این طور نیست که هر کسی که ماند خدمت می کند وهر کسی که رفت خیانت!!!
حرف من این است.رفتن همیشه خوب نیست وماندن هم همیشه خوب نیست!

با آقای نورانی- اسم مستعار- سوار موتر شدیم تا ما را به خانه برساند.می گفت آن روزها سرک دارالامان برای من که ازقندهار می آمدم یک شاهراه بود. آقای نورانی هجده ساله بوده که ازافغانستان خارج شده والان بالای چهل سال دارد. یک آدم درست وحسابی در کارهای مالی است- من این طور فکر می کنم. می گوید پدرش را کمونیست ها به خاطر چند ویزای امریکا که توی پاسپورتش خورده بود شکنجه کردند،همین شکنجه ها باعث مرگش شد وباعث مهاجرت او!!!!
پسرش هم که امسال فارغ التحصیل می شود می خواهد بیاید افغانستان وخانم اش هم که اصالتا هراتی ست!
دوست دیگرم ،او هم در بیست –بیست وچند سالگی از افغانستان خارج شده است والان چند سالی می شود که ساکن کابل هست .
پدرمن اگر بیست وچند سال پیش از اینجا نمی رفت الان من هم یک زن روستایی بودم با چند تا بچه قدو نیم قد وممکن بود سر یکی از همان زایمان ها به دیار باقی شتافته بودم.

بعضی ها هم رفته اند وسر ازناکجا آبادها در آوردند ونمی خواهم بگویم که فردا یکی یکی شان مدعی می شوند که منطورت ما بودیم!!!

بسیاری از کسانی که ایران رفتند معتاد برگشته اند و...

از طرف دیگر،اگر همین آقای نورانی ما نمی آمد این پست را قبول نمی کرد من الان یک رییس هندی ویا پاکستانی ویا امریکایی داشتم که فقط سالی چنذ بارآن هم در مهمانی ها می دیدمش!!!
حداقل اش این است که این آدم دغدغه این را دارد که ناراحت می شود از این که افغانستان به این روز افتاده است وهمه ماها- قومیت های مختلف- را به جان هم انداخته اند که از آب گل آلود ماهی بگیرند وحداقل این فرصت را داشته که از بیرون نگاه کند وببیند داریم توی چه گندابی دست وپا می زنیم.
به خودش این زحمت را داده که بیاید وکاری بکند- حقوق خیلی خوبی هم می گیرد وبه نطر من نوش جانش!

همین آقای نون خودمان که فارغ التحصیل هاروارد است وخودم شاهد بودم که بچه ها مثل پروانه دورش می گردند وبهش احترام می گذارند ومی فهمند که آمده است تا کاری بکند. جمعه ها با بچه ها بحث راه می اندازد وروزهایی هست که می رود برچی برای آموزش بچه های مکتبی!!!

وهمین دختر دایکندی ما -که ذوق می کند از نام بردنش در این وبلاگ ومن را هم ذوق زده می کند که این جا را می خواند- فکر نمی کنم که زیاد آن طرف آب ها دوام بیاورد و می آید همین حوالی- با این که می دانم چطور رفت وچرا رفت و شخصا بهش حق می دهم !!!
آن وقت است که ده برابر قبل از رفتنش برای خودش واین مملکت کار می کند!!!

خیلی ها هم برای دزدی آمده اند وبا کیسه هایی که دوخته اند برای این مردم، وکم هم نیستند!!!
می خواهم بگویم این یک تصمیم فردی است که پی آمدهای جمعی دارد واین فرد فرد آدم ها هستند که با مسولیت پذیری شان نسبت به خودشان وجامعه شان ما -افغانستان- را به اینجا- خوب یا بد-رسانده اند!!!

...
می تواند ادامه داشته باشد!


پ ن: واقعیت دیگر این است که از نظر من این وبلاگ یک موجود جدا از من است.شاید من آفریننده اش باشم ،اما وبلاگ، من نیست!!!

6 comments:

شباویز said...

سلام .در پست قبلی نتونستم کامنت بگذارم .کامنتا خیلی دیر بالا میاد یا لود میشه
میشه سایتی برای دانلود کردن اهنگهای خوب افغانی بهم معرفی کنی

Anonymous said...

بعد از سه ماه و اندی رفتم خونه جالب بود برام وقتی به هر کس زنگ میزدم همه تعجب میکردن که نکنه من ماکسی ملیانوس از اصحاب کهفم !!!
فلانی کجاست؟ دوماه قبل از راه زمینی رفته اروپا
فلانی دیده نمیشه مبایلش هم خاموشه؛خبر نداری؟ یکماه قبل به بهانه بورس رفت امریکا هفته قبل زنگ زده که دیگه بر نمیگرده!!!
همکلاسی قدیم رو که سراغش رو میگیرم میگن خوشا به حالش و به غیرتش زنش رو و یک بچه 2 ساله رو ول کرده و با کورس یک هفتگی که المان بوده رفته و از اونجا فرار کرده . زنگ زده به خانمش که اگه برگشتم و بودی که خوشحال میشم و اگر نبودی هم ناراحت نمیشم تصمیم با توست!!!.
اینا واقعیتهاست . واقعیت اینه که روند رفتن توقف نمیکنه ولی روز به روز داره کثیفتر میشه. اگه ایران رتبه اول فرار مغزها رو داره ولی ما رتبه اول فرار از مسولیت و فرار به سوی راحتی و تن پروری رو داریم تعداد نگشت شماری که از این قاعده مستثنی هستن رو قبول دارم ولی این همه واقعیت تلخه زندگیست.
من خودم قصد رفتن دارم ولی نه برای اینکه فقط برم که شبها راحت بخوابم نه اگه رفتم اونوقت از همونجا بهت میگم که چرا اونجام
موفق باشی خیلی بلند شد .دوست دارم وقتی خوندی پاکش کنی
"همیشگی"

hamid said...

بودن یا نبودن! مساله این است؟
من هم با شما هم نظر هستم.رفتن یا نرفتن مهم نیست. مهم چگونه بودن یا نبودن است! چگونه ماندن یا رفتن!
چه بسیار کسانی که ای کاش میرفتند و چه بسا کسانی که ایکاش هیچ گاه برنمیگشتند! البته این در صلاحیت هیچ کس نیست که برای دیگری تعیین تکلیف کند. من هم صرفا نقطه نظر شخصی حودم را بنا بر چشم دیدم میتوانم بگویم.
از میان کسانی که از آن سوی آبها برگشته اند اینجا تعداد محدودی مانند این همکار شما هستند که منفعتی میرسانند به افغانستان اگرنه بسیار زیادند افغان های بازگشت کننده که تنها کیسه ای دوخته اند برای خویش و خویشاوندانشان! و این فرصت را غنیمت میشمارند تا پس اندازی داشته باشند برای روزگار پیری و بازنشستگی

hamid said...

در همین کمپانی که من کار میکنم
یکی از همین افغان های از امریکا بازگشت کننده از طرف آقای وزیر صاحب معرفی که نه بلکه تحمیل شد به عنوان مشاور که در طول چند ماه گذشته به غیر از استخدام کردن خواهر زاده و برادر زاده و دیگر اقاربش هیچ فعالیت دیگری نداشته است. بماند اینکه چه تعدادازکارمندان سابقه دار اینجارا با دسیسه و برنامه از کار بیکار کرد تا به جایشان از نزدیکانش را بیاورد و کم مانده بود به جای گارد ها و کلینر ها هم از قریه شان چند نفر را به کار بگمارد.
حالا جالب اینجاست که این داکتر صاحب قصه ما در آمریکا سالانه برابر 17000 دلار حقوق میگرفته و اینجا چیزی در همین حدود حقوق ماهیانه اش هست!
پیدا کنید پرتقال فروش را و نقش آقای وزیر را در این ماجرا
ماجرا وقتی جالب تر میشود که همین آقای وزیر و دولت متبوع ادعا دارند که جامعه جهانی تمام کمک ها را مستقیما در اختیار اینها بگذارد

Anonymous said...

nazaretan ra khandam
roozegare gharibi ast
raftan agr br khatere bargashtan ba
daste por bashad bad nist
in daghdaghe zrhnie man ast
har che az afghanistan door tar mishawam bi howiat tar mishawam
www.bami4n.blogfa.com

Anonymous said...

با سلام .
امیدوارم رفتن راهی باشد برای شروعی دیگر .
با مطلب هرات و سقوط پنهان به روز هستم .
http://heratprovince.blogfa.com/