8.7.08

صبح زود،زودتر از همیشه به لطف نیما می آیم سر کار وسر راهم لباس هایی را که برای تابستان سفارش داده ام از خیاط سحرخیزم می گیرم .
اولین کاری که می کنم ایمیلم را باز می کنم ومی بینم ای دل غافل این خانم خانما باز گرد وخاک کرده!!!!
بعد سر وگله این پسر گل منگولی پیدا می شود که باز چه کرده اید که این خانم رییس صدایش درامده!!!بعنی که حتما یک کاری کرده اید!
خوب من هم یک ایمیل خطاب به این خانم خانم ها نوشتم وبرای این پسر گل منگوملی هم فرستادم وگفتم که سخت در اشتباه است وکارمندهای دفتر ما خیلی ماه هستند واین طوری که می گویی نیستند.(برای اولین بار سعی کردم به ظور رسمی از خودم دفاع کنم.)
نتیجه اینکه خانم تشریف اوردند دفتر ما برای دعوا و من هم کم نیاوردم وهر چه توی دلم انبار کرده بودم گفتم- البته منطقی- تمام حرفم هم این بود که تو چرا سوالی را که می توانی از ما بپرسی می روی وبا بالایی ها به صورت مشکل مطرح می کنی وهزار نفر دیگر هم را هم کپی می کنی؟ خلاصه اینکه حل شد ویارو حرفش را پس گرفت واز این حرف ها
زندگی همچنان ادامه دارد!!!

پ ن: گاهی وقت ها که آدم تمام سعیش را می کند که شر به پا نشود،اشتباه است.گاهی باید شر به پا شود تا فهمیده شود هر کسی کجاست!!!!

3 comments:

اعظم آیتی said...

شنیدم و نگران شدم . آمدم و دیدم که خوبی اما کاش همه خوب باشند .

Anonymous said...

"The words I love you" کار کریس دی برگ هست ,اگه تونستی کار مشترک کریس و گروه آریان رو که این آهنگ رو بعد از چند سال دوباره خونی کردن روگوش بده برای این روزهای تو خوب هستند.
موفق باشی
"همیشگی"

gholami said...

وبلاک خوبی دارید محتوایش برایم جالب بود. توهم سربزن ایمل شما ندیدم