9.6.08


هنوز هم می خواهم برای دلم بنویسم!
به مدت دو سال هر روز که سر کار می آمدم ، جزو اولین کارهایم بود که سری به اینجا بزنم. کامنت ها را بخوانم. آمار بازدید کننده ها را چک کنم وبرای پست های بعدی ام نقشه بکشم.
این روزها -بعد ازاولین کارگاه- که فکر می کردم من را به جلو خواهد برد، ایستاده ام!!!
حالا همه از من توقعات آن چنانی دارند، پست های خواندنی، به روز کردن های هر روزه. نوشته های حرفه ای!!!!برای سایت های حرفه ای!
هر روز هم دوست تازه ای آدرس اینجا را از من می خواهد ومن با شرمندگی آدرس می دهم وفکر می کنم : اینجا که چیزی نیست!!!
قرار نیست که در اینجا را ببندم وبروم یک جای دیگر با اسم مستعار بنویسم. باید با این شرایط که دوستانی هم هستند که اینجا را می خوانند ومن را هم از نزدیک دیده اند. سعی می کنم با این شرایط جدید بنویسم.
سعی می کنم به مصاحبه هایی که بابت اینجا با من می شود جدی تر فکر کنم ،سعی می کنم با این القابی که خوب یا بد به من چسپانیده می شود ،روراست تر وصادقانه تر برخورد کنم- آخر من آدم کم جنبه ای هستم وسریع خودم را گم می کنم.

پس،
من هستم!

6 comments:

رضا said...

شاید بودن و نبودن من در اینجا زیاد مهم نباشه ولی دیگه می خواستم وبلاگ شما رو از لیست ریدرهای روزانه ام پاک کنم، اما حالا می خوام ببینم چی می نویسی...

Anonymous said...

این روزها کم کم بخواندن وبلاگ تان عادت میکنم. اما افسوس که کم مینویسید. کاش عاشق میبودید تا زیاد می نوشتید!
از این به بعدش قصه های شخصی....
هر صبح که می خیزم پیام جدید در موبایلم از شمارهء جدید افتیده. شاید میدانند که من بدبخت در مقابل تمام اینها آسیب پذیر و بیدفاع میباشم. بعض وقتها فکر میکنم اگر عاشق نمیشدم و از بعد از عشقم پشیمان نمیشدم و اورا رها نمیکردم حالا حالاها در اینجا نمی بودم!!!! خیلی این روزها افسرده ام! تمام سایت های انترنیت را جستجو میکنم تا چیزی پیدا کنم و بخوانم تا امید به زنده گی را دوباره پیدا کنم! خیلی دوستش داشتم و دوستم داشت و دارد اما خواستم رهایش کردم و کردم!!! باور میکنی........... او برایم نوشت که: " اگر میخواهی بدانی چقدر سرمایه داری؟ پولت را حساب نکن، قطرهء اشکت در بیار و بعد بیبین چند دست برای پاک کردنش دراز میشود. باورکن که دست من اولین در میان آنها است" من در جوابش نوشتم " تشکر اما دیگه برایم هیچ چه مهم نیست"... کی مقصر است؟ سایهء این سوال این روز ها آنقدر برزنده گی ام سنگینی میکند که به گزینه های بد و بدتر فکر میکنم.
می خواهم وظیفه ام را ایلا کنم، از خودم، خوانواده ( مادر پیر دارم) قهر کنم و به شهر نا معلوم بروم و همه چیز را از نو شروع کنم! یا زنده گی نکنم! به این فکر کردم و شجاعتش را دارم چون شجاعت آن" نه" گفتن رابعد از 3 سال سفر مشترک و تمام آن خوبیها و بدیها بخود دادم.

Anonymous said...

سلام
راستش با تمام منفی بافیهام به این پست خندیدم.خوشحال شدم که حداقل برای یک لحظه هم که شده روبروی دلت وایستادی و نگاش کردی.این خیلی خوبه ,حالا حتی اگه به قول معروف با قرطی بازی هم بنویسی و قلمبه سلمبه بگی نمیتونم بهت ایراد بگیرم چون حرف دلت رو شنیدم.زیبا بود و به راستی اگه حرف از دل بیرون بیاد به خودی خود آراسته و زیبا میشه.کاش همیشه همینطور بی شیله و پیله بنویسی.کاش به این فکر نباشی که یک ورکشاپ چندروزه میتونه آدم رو به اعلا برسونه.
ممنونم شارژ امروز رو مدیون این حقیقت گویی تو هستم
موفق باشی
همیشگی

تقي said...

تو خوب مي نويسي. اما كاش در آن كارگاه وبلاگ نويسي شركت نمي كردي. بعد از آن همه چيز ريخت به هم. حالا ديگر وبلاگ نويسي راحتت نمي كند. از نوشتن لذت نمي بري و فشار رواني اي كه براي خودت درست كردي مثل يك پتك مي خورد بر سرت. حالا دقيقن وبلاگ نويسي ايستاده روي شانه هايت و نمي ماند تكان بخوري. قبلن سيال بودي. غم خوب نوشتن را نداشتي و مي دانستي كه اغلب خواننده گان تو را نمي شناسند. حالا فرق كرده. تو شدي يك وبلاگ نويس حرفه اي كه در يك كارگاه هم شركت كرده و مصاحبه هم داده.
اينجاست كه همه دست به دست هم دادند تا حالت را بگيرند. تو هم كه آدم كم جنبه و خودت را سريع گم مي كني...
سعي كن خوب شوي!

Anonymous said...

سلام
طرف صحبتم با تقی است .به نظر تو چندتامثل دختر ورسی توی نت داریم؟ به نظر تو چندتا سابقه وبلاگ نویسیشون از سابقه تحصیلات داتشگاهی دختر ورسی هم بیشتره؟ به نظر تو چندتا دختر افغان توی نت مینویسن که علاوه بر استعداد ادبی و علمی که دارن وبلاگشون رو هم یک پایگاه تعلیمی و زیبا درست کردن؟ اگه نمیدونی که بعید میدونم بدون که به تعداد میزهای موسسه دختر ورسی ازاین دست دخترها وجوددارند که متاسفانه یا خوشبختانه ورکشاپ ندیده هستن و مصاحبه نشده ولی با هزاران امیدو عزم راسخ بی هیچ نظر خاصی مینویسن.
نمونه اون رو با یک سرچ ساده میتونی گیر بیاری.
اگه کسی اینجا از دختر ورسی انتقادکرد حالگیری و عقده گشایی نیست بلکه توجیه تغییر رفتارها و انتظار بهبودهاست.
هر دو موفق باشید.
همیشگی

Anonymous said...

سلام !!!
من برای بار اول از وبلاگتان دیدن میکنم بسیار زیبا و پر معنی است من هم در ولایت بامیان هستم خوشخال میشم که از وبلاگ من هم دیدن کنید هر چند که به زیبای وبلاگ شما نمیرسد بازهم خوش میشم بای بای
این آدرس وبلاگم است www.ghamhayeman.blogfa.com