1.6.08

کیف می کنم این روزها این دانشجوهایی را که من را با بی مسوولیتی هایشان چند ماهی سوزانده اند را با دماغی آوبزان از دفترم راهی می کنم و می دانم هیچ جایی هم نیست که بروند دق دلی شان را خالی کنند!!!
کم کم یاد می گیرند که این دفتر با هیچ کدامشان شوخی ندارد وباید حداقل سرو کارشان با ما که می افتد آدم های مسوولی باشند!!!!



بی ربط:
مادر نیت کرد ،غسل کرد ودو رکعت نماز خواند وبه پهلوی راستش خوابید ،شب خواب دید من و رزا داریم دست های گل آلودمان را در جوی آب می شوییم.
من و رزا آن سال پشت کنکور بودیم وداشتیم خر خوانی می کردیم. رزا بیشتر ومن کمتر! مادر که جان کندنمان را دید ،برایمان نیت کرد و خوابید وبعد به ما گفت که هر دویمان کنکور را پشت سر خواهیم گذراند وهمین طور هم شد.
من مهندسی برق دانشگاه آزاد کرج قبول شدم ورزا دانشکده پرستاری لار-دولتی.
من نرفتم ،چون بابا پول کافی نداشت. چقدر ؟ ترمی 60 هزار تومان -در حدود 70 دالر!!!!!
دیشب که رفتم کفش خریدم ،یادم افتاد .... :(

1 comment:

safrang said...

چه خاطره ی زیبا و دل شکنی..