5.5.08

خاطره


این پست رو تقدیم می کنم به رییس بزرگ،
بابا لنگ دراز خودم،
اون یکی دختر ورسی که توی شیکاگوست،
اون دختر ورسی که داره مامان می شه ،
عباس که الان ایران هست ،
رزا ،
نیما وهمه اون بیست وچند دختر وپسر احمقی!!! که وسط تابستون 2004 رفتند سالنگ وشب رو توی این هتل ( که سیل سال گذشته بردش) گذروندند.
بعدها همه مون به این حماقتمون خندیدیم وحسرت بردیم که چرا دیگه عاقل شدیم!!!!


پ ن: فقط کسانی که توی افغانستان زندگی کردند ویا از اوضاع افغانستان خبر دارند می دونند که این کار می تونست به یک خودکشی دسته جمعی شباهت داشته باشه نه چیز دیگه!!!

پ ن 2: این روزها اینجا نوشتن برام سخت وسخت تر می شه ،سایه این وبلاگ افتاده توی زندگیم وهمه اش باید نگران این باشم که آدم هایی که از اون ها می نویسم واکثر شون هم اینجا رو می خونند ، دلگیر نشن!!!!

پ ن3: بد جوری دلم واسه یک خودکشی جمعی دیگه لک زده !!! دی دوتا نقطه

1 comment:

شیدا said...

زیبا می‌نویسی، باز هم بنویس، راستی نمی‌دانستم که تو افغانستان هم سانسور اینترنت هست.