22.5.08

دختر می نشیند روبروی من ،می دانم که با کلی چاپلوسی رفته است و مخ پیرمرد را زده است (موزه پاکی کرده است) و خودش را برای این ترم هم نیمه بورس کرده است ،پسرک کنارش نشسته است و بعد از اتمام کارهایش با تحکم به پسرک می گوید که پول شهریه اش را بپردازد.
حرصم می گیرد، بیشتر از دختر !!! دلم می خواهد دودستی بزنم توی سرش بلکه آدم شود واز دختر بودنش !!! واز دوستی اش با پسرک سو استفاده نکند.



یک نفربا غضب توی ذهنم داد می زند: تو را چی؟ (به تو چه؟)

2 comments:

سعيد said...

جالب بود.

کورش said...

به این میگن مسئولیت، این هم ربطش ;)